|
یاد یاران / برای جان باختگان دهه اول انقلاب / ستاره فرهمند
قسم خورم بر تو من ای عشق
که جان بازم در رهت ای عشق
نیرزد جان جز در رهی والا
که ناچیز است هدیه ای ای عشق
نوشتار کنونی یادی است از مظلومیت جوانان ، مردان و زنانی که زندگی خویش را به قیمت سالها رنج ، شکنجه و در نهایت از دست دادن جان خویش پشت سر گذاردند .
فضای سیاسی سالهای 57 تا 59 ، سالهای آزادی مطبوعات ، احزاب ، سازمانهای سیاسی و تجمعات و میتینگ ها بود .
سالهای تبلور اندیشه و سالهای آرمانهای آزاد ، چه شور و هیجانی ...
نسلی که جهان را به زیر پای خود میدید و اکنون در رویای فتح قلعه در جوش و خروش بود ، " خصوصا " در مدارس و دانشگاهها ، چه شور و غوغایی بود . یادش بخیر ، خیابان دانشگاه در گوشه گوشه اش بساط کتاب فروشی بود و نوار .
اما انقلاب نرم نرم چشم باز کرد !
قصد خود را اینچنین آغاز کرد !
کم کم دگم اندیشیها و تنگ نظری به آزاد اندیشان ، نگهی خصم جویانه و خطرناک به خود گرفت ، ابتدا دسته لمپن ها وارد میدان شدند . در تهران حمله به تجمعات و دفاتر سازمانهای سیاسی و در شهرستانها دستگیری و کشتن فعالین آغاز گشت .
چهره هایی چون عباس فالانژ با لباس سربازی و چشمان زاغش با حمایت عده ای قداره بند و تیغ کش ، به دنبال آنان نیز زهرا خانم با چادری به کمر بسته ، به همراه عده ای چماق به دست و جاهل _ او هم چشمانی زاغ داشت _ میزدند و اربده کشان به پیش می رفتند ، کتابها را از بساط کتاب فروشیها به خیابانها می ریختند و تکه پاره میکردند و نفیر کشان اطراف دانشگاه دور میزدند .
به اسم انقلاب فرهنگی دانشگاهها بسته شد . موج بازداشتها میان فعالین دانشجویی آغاز گشت ، دانشجویان اندکی مقاومت کردند اما بیرحمانه سرکوب و کشتار شدند . آنچنانکه در اهواز بر رودخانه کارون ، اجساد شناور بود و در گیلان هم وضع همینطور شد .
در جای جای میهن کشتارهای بیرحمانه ادامه یافت ، در کردستان با قتل عام روستای قارنا و فجایعی که در جای جای آن خطه جاری بود . در ترکمن صحرا هم کشتار شد و در جای جای ایران ماشین سرکوب به راه خود ادامه داد .
در این میان نقش مردم چه بود ؟ مردم چه می کردند ؟ مردمی که برای فضای باز سیاسی انقلاب کرده بودند کجا رفتند ؟ مردمی که هیچگاه پشت سر فرزندان خود قرار نگرفتند و هیچگاه آنان و آرمانهایشان را باور نکردند تنها به سکوتی جهنمی اکتفا کردند و اینچنین بود که مهر تایید بر تمامی این جنایات کوبیده شد .
به مرور زمان تعدی به حریم خانه ها و شناسایی افراد و اعدامها دسته جمعی آغاز گشت و باز مردم انقلابی ، با خبررسانی های فعالانه در شناسایی و معرفی افراد نقشی به سزا ایفا کردند . برخی باور مند و با تعصب مذهبی ، برخی با خیال مجازات کافرین ، برخی به جهت ناسازگاری با آنان ، برخی بخاطر عدم تحمل باور های سیاسی ( غیر خودی ) و برخی از سر کینه و حسد . آری اینچنین است که انقلاب فرزندان خود را می خورد .
نازنین فرزندان وطن یکی پس از دیگری به مسلخگاه می رفتند و در آنسوی میشنیدیم که : حقشان است ، منافقند ، کافر بودند و ... الهه توسط پدرش به زندان رفت ، میترا و شادی توسط معاون دبیرستان معرفی شدند . میترا اعدام شد و بعد از هر دستگیری تعدادی دیگر شناسایی می شدند .
هما با دو فرزند توسط همسرش معرفی شد و سپس اعدام شد ، برای بازداشت خاطره تمامی افراد خانواده او به زندان افتادند و بعد ها اعدام شدند و حتی سعید سلطانپور در جشن عروسیش توسط برادرش شناسایی شد و یک ماه بعد اعدام شد .
در این میان تمامی ملی ها و مذهبی ها چون دیگران سکوت کردند ، شاید سکوت آنها هم علامت رضا بود . هیچ نهاد و سازمان حقوق بشری از این فجایع در ایران سخنی به میان نیاورد . چه بر سر انسانیت و معرفت آمده بود ؟؟؟؟!!!!
زری بر اثر شکنجه ها ی جسمی و روحی تعادل روانی خود را از دست داده بود و با این حال میگفت منتظر است مردم به پا خواسته و در زندان ها را بر روی او بگشایند ، او بعد از کشتار 67 آزاد شد ولی اندکی بعد خودکشی کرد . بچه های حذفی مثل مرسده و بهروز که نه نامی از خود دارند و نه بستری در خاک ، به خاطر اینکه در زیر بازجویی ها زبان به اعتراف نگشایند خود را از میان بردند. به راستی چه کسی مادر پیر ماهرخ را دلداری میدهد او که تنها ثمره زندگی اش ماهرخ بود که دیگر نیست ، چه کسی برای آرش مادر میشود ؟؟
درمیان اعدامی های سال 67 چهره های شاخصی چون : دکتر احمد دانش (پزشک عالیقدر که همواره در پی خدمت بود) . فروزان عبدی (کاپیتان تیم ملی والیبال زنان ) و نسترن... (اولین زن شمشیر باز قهرمان مدال طلا در المپیک آسیایی ) بود و بسیار افراد با ارزش و خردمندی که دیگر جز خاطره ای از آنان به یاد نیست . یادشان بخیر
مردمی که با آرزوی آزادی و عدالت و فضای باز سیاسی انقلاب کرده بودند چگونه میتوانند به چشمان افرادی که در سال 67 از زندان آزاد شده بودند نگاه کنند ؟ و سالیان جوانی از دست رفته این عزیزان را به همراه زخمی که بر روح و جسمشان نشسته است را بنگرند!!!
فاجعه کشتار 67 به دلیل نا آگاهی قشر وسیعی از جامعه رخ داد ، به خاطر بی تفاوتی ، مصلحت اندیشی! ، بی تعهدی ، بی مسئولیتی ، بی اخلاقی ، ترس ، جهل و بی سوادی! .
زندگی زیباست هم وطن ! ولی نه برای تو بلکه برای همه ، همه باید نفس بکشیم و در هر زمانی نگهبانان آگاه ، شجاع و متعهد حقوق انسانی هم انسانها باشیم ، آنچه برای خود می خواهیم برای دیگران نیز بخواهیم که آزادی و خوشبختی ما در گرو آزادی و خوشبختی همه ماست .
کوشا باشید و سربلند
ستاره فرهمند
عضو کمیته مرکزی حزب دموکرات ایران
|
نوشته شده توسط سهیل در روز جمعه 10 شهریور ماه سال 1385 ساعت
6:40 PM
|
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0] |
|