فرهنگی : عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق یعنی همین
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد به سخن آمد که:به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم یعنی همین

نوشته شده توسط سهیل در روز شنبه 11 شهریور ماه سال 1385 ساعت 03:29 AM

پیوند | چاپ | نظرات [2]





مباحث ..


  • جوک
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • فرهنگی
  • آموزش
  • ورزشی
  • عکس ها
  • اقتصادی
  • برنامه ها و html ها
  • مقاله ها

درباره ی من!



من سهیل سرورهمایون هستم. متولد 1367! دانشجوی دارو سازی شهید بهشتی تهران. توی این وبلاگ سعی می کنم مطالب مفید و آموزنده رو بگم!!

اگر هم مسئله ای بود که خواستین بطور شخصی باهام در میون بزارین بهم میلش کنین!!

soheilhomayoon@yahoo




لینک دونی ..

حرف دل یه جوون ایرونی

دی جی- گیتار- کامپیوتر

سرزمین غروب!

Bita Story

گل بی خار

حرف های در گوشی

یک پنجره برایم کافیست

سرزمین طلوع!

قشنگ ترین اشتباه زندگیم

سلام دوستان

گمـــــــــــار


برای دانلود


وایسا دنیا - رضا صادقی

رومئو و جولییت

لاو استوری



موسیقی متن!!